یک سال در خیابان طالقانی زندگی کنی، سیگار نکشی، سه شیفت در کافه کار کنی و روی پایان نامه ات کار کنی. شش ماه شده که استاد راهنمایت را ندیدی. اگر این معجزه نیست پس چیست؟آبرویت را کف دستت بگیری. در دفتر بخوابی. بی خانه. بی هیچ چیز. شب ها دعا کنی. روزها تلاش. بیا زیر سیدخندان یک دفتر اجازه کن و دو سال اجاره بده. خواهی فهمید که معجزه چیست. معجزه را میبینی. توانایی های کشف نشده خودت را میبینی. میبینی که خودت معجزه هستی. همین که زنده هستی و تلاش می کنی معجزه هستی. همین که هستی معجزه است. آرزو در دل داریم. غوغا به سر. با صالح چای آلبالو می نوشم. غروب می شود. از روبروی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رد می شویم و شاد هستیم. آدم باهوش اول حال خودش خوب است. اگر این همه باهوشی و تکاوری پس چرا حالت خوب نیست؟ شاد هستیم. می خندیم. اگر این خنده در پس تمام سختی های این سالها معجزه نیست پس چیست؟ خیلی سخت بود ولی خیلی زود گذشت. آدم های باهوش روابط را مدیریت می کنند و اگر رابطه ای برایشان خوب نباشد قطع می کنند. آدم بودن در دوره ی مدرن خودش معجزه است. اپلیکیشن داشتن معجزه است. در کافه شیفت زدن معجزه است. کسی که در بلوار کشاورز می خواهد چای ماسالا بخرد معجزه است. در وسط شهریور شیرقهوه خریدم. حدود چهل هزار تومان شد. مهدی د.
برچسب:
نویسنده: کسری شریعتی
تاريخ: دوشنبه
28 شهريور
1401 ساعت: 20:47